اسلامیه قرار داشتی و هرگاه فردی را خواستندی که امتحان کنندی و یا یه
جورایی حالی بدو دادندی با یک فقره حکم انتصاب بدان بلاد گمارنداندی.
و بنده ی خدا در جمع به به کنان و در خفا طعنه زنان که :
عجب استانی - چه مردمانی - چه کوههایی - به به -
آب دارد خیلی مجنون شده لیلی
شبهای دراز نخفتی و با عهد و عیال بنشستی و لطیفه ها گفتی باشد که
نترسند و بمانند تا ببینیم چی میشه
روز موعود فرا رسیدی .
سواران حاکم بیامدندی و با یک فقره حکم خوشگلتر دل وی را بربودندی و
وی را انتصاباندی اندر در مقام رفیع تر و یا همان پست و هم تراز
ولی اندر استان رفیع تر.
مردمان آن بلاد تا مدتی کیف کنان که مدیر را شوتاندیم اساسی
و به به کنان
و چه چه زنان
در معارفه ها بنشستندی و بعضی ها صابون کشان به دل که نوبت عاشقی
ما هم سررسیدندی
و جمعی مغموم و سر افکنده که -- :
اون ممه رو لولو بردندی
که در ایام ماضی عده ای خلایق را به تمسخر همی گرفتندی و چوب
حراج بر سر مابقی زدندی که هیچ کس را یارای عرض اندام نبودی و
هر که هم که بودی خیلی بی تربیت انگاشتندی.
از جمله همگان را رد کردندی الا بقیه.و ایضا هر کس را هم که راه
دادندی به میدان بلاغت َ خیلی خیلی زود پشیمان همی گشتندی که :
ای داد و ای بیداد و چند تا نقطه کنار اون بقیه.
در همین ایام بودی که به همت آن فتانه آقا ها چرخ ها پنچر شدندی
و راه ها بند آمدندی و هزار افسوس کنان خلقی به گرد خود فراخوان
کردندی به لطایف الحیل. با شعار :
حسنی نگو بلا بگو
القصه مردمان انگشت به دندان - دندان به زبان - زبان در کام - کام
در قندان ...که .....چی؟
عروس اول نازشه --- چهل تا شتر جهازشه
مصرع دوم
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری
بگذر جون عممت بن بسته
یکی مرد جنگی به از صد هزار
یه تفنگچی د صد گاله ز بهتره
گاله ز =گاله زن یا بعبارتی زننده ی گاله .ببخشید گاله هم یعنی داد وهوار و هیاهو و هو و جنجال.
در عالم غیر معنا ویا به زبان ساده تر در عالم کاندیداتوری مرد جنگی و تفنگ چی (چه این ور میز و چه اون ور میز)چندان کارایی نداشته و فقط گاله ز (با کسر ز) به کار می آید.
مواد لازم برای عرض اندام در عرصه ی کاندیداتوری:
۱- داشتن روابط طائفه ای بصورت واندروالانسی
(یعنی ذو الطائفتینی) ((یعنی از هر دو سر ))
۲- در اختیار داشتن اصحاب گاله.
۳- مقادیر زیادی بچله هیرده یا به قول ادبا بچه هیردله.
بچله هیرده ها بایدتوسط یک نفر آدم بالغ کنترل شوند که فحش ندهند . ولی بچه هیردله ها نوع بهتری از لوازم تبلیغ بوده و طی یک کلاس ۵ دقیقه ای کارشان را خوب یاد میگیرند.
۴- پول به مقدار لازم
۵- سوات به مقدار جزیی.
۶- چنانچه کاندید خانم باشد عکس نیمرخ از دماغ عمل شده. واگر آقا باشد عکس تمام رخ مناسب است و در ضمن اگر آقا هستن به هیچ وجه آقازاده تولید نکنند.
۷- تهیه لیستی از افراد ذی نفوذ در طوایف .گروه عمده ی این افراد دارای فوق تخصص قسم دادن برای جمع آوری رای و مابقی در اخذ شناسنامه فقط برای نشان دادن به کاندید (و پس دادن مجدد به صاحبان آنها.)تبحر داشته باشند.
۸- داشتن چند فقره عکس در حالتهای خندان - عاجزانه - ملتمسانه - عکس با دایا ی دهاتی - با پیرمرد شهری (علی الخصوص بازنشستگان پارک نشین )- در حالت شن یاری*- حالتی متفکرانه با عینک و ترجیحا خودنویس یا روان نویس لای انگشتان- عکس در جمع مردم .جوانان داخل عکس سعی کنند حتما نیششان بسته باشد تا طبیعی به نظر برسد- عکس عرفانی در حال راز و نیاز.
۹- تا اینجا مناسب دور اولی هاست و اگر وارد دور دوم شدند موضوع فرق داشته و لوازم دیگری نیز می طلبد.
شن یاری: یعنی به وسیله ی آشیر (چنگال کینگ گونگ)گندم را از کاه جدا کردن .
تشکیل اتاق فکر
لرستان عزیز دارای آب- غیور - خیلی زیاد
-نعمت خدادادی -سبزه - سمنو - به به.
این جملات در حضور نمایندگان محترم لرستان زده
شد و در ضمن آقای دکتر صابری هم رفتندو
معذرت خواستند از بعضی تندی ها و آقای
دکتر دهمرده هم گفتند تصمیم گیری احساسی
خوب نیست.
اتاق فکر تنها جایی است که مدیران مگر
در آنجا بتوانند ملت را راحت کنند . آن
اتاق فکرهای قدیمی که تک کابین بود و
معمولا آدم فقط خودشو توش راحت می کرد
هیچگونه کاربردی نداشته و همه باید جمع
شوند.
ببخشید گلاب به روی همه یه موقع اشتباه
نکنین که فکر کنین همه ی اتاق فکرهای تک
کابین باید جمع بشن و ما بر گردیم غار.!
حالا کی قراره بیاد تو اتاق فکرهای
عمومی نظر بده؟ اگه همین مدیران که قبلا
به اتاق فکر های خصوصی عادت داشته و
اونجا برا لرستان تصمیم می گرفتن بخوان
مجددا در اتاق فکرهای عمومی هم اظهار
فضل کنن.--احتمالا راه به جایی نمی بریم.
.
ما همچنان منتظریم استاندار جدید که از
فرط هیجان یادمون رفت بهشون تبریک بگیم
یه امتحان سرپایی از مدیران بگیرن .
دلیل بالا رفتن نرخ بیکاری در لرستان
سلام
موکلین گرامی دور دور ریاضیاته.استاندار جدید در
راهه.من فکر میکنم یکی از دلایل بالا رفتن نرخ
بیکاری در لرستان فوت ناگهانی کارمندان دولته.یعنی
اینکه کارمندا وضعشون از بیکارا بدتره و مجبورن
خیلی کار کنن تا پول در بیارن ولی به جاش بیکارا
که دیگه کاری ندارن که زور بزنن .چون بیکارن
دیگه.خوب نتیجه ی ریاضیاتی این جمله ی فلسفی –
اجتماعی و شاید سیاسی اینه که .بیکارا تعدادشون
ثابته.این از این. ولی شاغلا یکی یکی میوفتن می
میرن.
موکلین گرامی نرخ بیکاری اینجوری میره بالا.تنها
راه پایین کشیدن نرخ بیکاری اینه که بیکارا بمیرن و
شاغلا (چش حسودشون کور)صد سال عمر کنن.
به جان خودم 5 سال اینجوری پیش بریم ریشه ی
بیکاران لرستانی َ ببخشید ریشه ی بیکاری کنده
میشه
.روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتند كه با هم مسابقه ي دو بدهند.
هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج خيلي بلند بود.
جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند....
و مسابقه شروع شد....
راستش, كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچيكي بتوانند به نوك برج برسند.
شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد:
"اوه,عجب كار مشكلي!!"
"اونها هيچ وقت به نوك برج نمي رسند."
يا:
"هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلند ه!"
قورباغه هاي كوچيك يكي يكي شروع به افتادن كردند...
بجز بعضي كه هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند...
جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشكله!!!هيچ كس موفق نمي شه!"
و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف ... ولي فقط يكي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....
اين يكي نمي خواست منصرف بشه!
بالاخره بقيه از ادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها كسي بود كه به نوك رسيد!
بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين كا ر رو انجام داده؟
ازش پرسيدند كه چطور قدرت رسيدن به نوك برج و موفق شدن رو پيدا كرده؟
و مشخص شد كه... برنده ي مسابقه كر بوده!!!
نتیجه گیری اخلاقی برای استاندار جدید:
اگر میخواهید موفق شوید
.در استان زرخیز لرستان هرکس تماشاچی و یا دست اندر کار بوده به جز سخنان هجو و ویز ویز در گوشی هیچ خاصیتی نداشته و حرکت رو به جلوی توسعه رو متوقف کرده .
روزگارم بد نیست
شوگارم بدتر
من مدیران دیدم
درچراگاه فصاحت
ملتی دیدم سیر
من مدیری دیدم بارش انشا
من مدیری دیدم بارش وعده
وچه خالی می بست
سر بالین امتی بیدار
ساعتی دیدم در خواب
من به تودیع مدیری رفتم در آن سر شهر
اشک در چشم ترش می چرخید
نامه ی عزلش را توی پستوی اتاقش دیده
و شبی از شبها از من پرسید
تا انتخابات بعدی چند سال مانده؟
توی کارتابل مدیری معزول نامه ای دیدم لبریز سوال
او با تاب او با تب
خانه ای اون ور آب ساخته بود
من نمیدانم که چرا می گویند
مدیریت اخ است
وچرا هیچ مدیری استعفا ندهد
روز تودیع همه فزت گویند
من مدیری دیدم صیغه را می فهمید
و شبی هجرت کرد
اون ور آب
در بی بی سی سر هر میز تریبونی روشن
عکس جنگی بر آب
چه خیالی چه خیالی میدانم
شعر من قافیه اش آمده تنگ
رنگ شعرم همه جا پاشیده است
صبح خواهد شد
و به اداره ی من
مدیری هجرت خواهد کرد
صندلی من پر آواز خالی خالی بندان شده است
پیشه ام کارمندی است
از دم صبح فلق
تا دم بوق سگک
میدوم تا سر کار
میروم تا ته صف
من به دیدار مدیری رفتم
در دفتر کار
وچه گلها دیدم
کودک دیروز
منگول پس فردا
روز عزلش می گفت:
کفش هایم کو
باید امروز بروم
و کارتابلی که به اندازه ی درد های مردم
نامه دارد
تقدیم مدیر بعدی بکنم.
من به مهمانی تودیع رفتم
که مدیری داد کشید
پس کو قول های وزیر؟
دایورت است به روی !!!!!؟
بگذارید که استعفا بدهم.
و نپرسید جای بعدی کجاست
---
مرگ خیلی زیباست
مرگ هواپیمایی است
که در آن اوج هزاران پایی
موتورش می خوابد
مرگ ریل قطاری است
که در خواب پلی می پیچد
مرگ اتوبوسی است
که در آن آدما پرپر می زنن
مرگ گاهی با دارو می آید به دهان
گاهی با تیر
گاهی با مین.
من به گمنامی آن روح بلند
غبطه ای می خوردم
وقتی شنیدم
روی مین های زمین
پای راستش رفته
در بهشت نوبت تن را گیرد
گمنام زیسته است
و نمی خواهد پستی
ذوق دارد یک کوه
دل دارد یک دشت
سلام
آی موکلین که در خانه نشسته شاد و خندانید
یک نفر اینجا دارد میکند تبلیغ صبح تا شام
یک نفر دارد دست و پای دائم میزند